ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

143

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) خويشاوندان خود ساربانى مىكردم . به او گفتم كه چه چيزى شما را از رسول خدا فرار داد ؟ گفت : به ما گفتند مردى از عرب برانگيخته شده كه مردم را مىكشد مگر كسانى را كه از او فرمان ببرند . و نمىدانستم فرمان برى از او چيست ، و گريختيم و از ريگ زار بنى سعد هم گذشتيم . گويد وهب بن جرير بن حازم ، از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است از ابو رجاء عطاردى شنيدم مىگفت * ما كنار چاه آبى به نام سند زندگى مىكرديم كه خبر رسول خدا ( ص ) به ما رسيد با اهل و عيال خود به سوى ناحيهء شجر گريختيم . « 1 » گويد گفته مىشده كه ابو رجاء خون آشاميده و چون از او پرسيده‌اند چه مزه داشت ، گفته است شيرين بود . گويد عمرو بن عاصم كلابى ، از سلم بن زرير ما را خبر داد كه مىگفته است شنيدم ابو رجاء مىگفت * هنگامى كه رسول خدا مبعوث شدند من براى زن و خويشانم شبانى مىكردم و هزينه‌شان را فراهم مىساختم . پس از بعثت رسول خدا گريزان از سرزمين خود بيرون رفتيم . به فلاتى رسيديم و هر گاه به فلاتى مىرسيديم شبانگاه پيرمرد ما مىگفت « همگى امشب از جنيان اين صحرا به امير و عزيز اين صحرا پناه مىبريم » ما هم آن سخن را بازگو مىكرديم . ابو رجا داستان درازى گفت و سپس افزود كه به ما گفته شد كه خواسته و روش اين مرد - رسول خدا صلوات الله عليه و آله - گفتن لا إله الا الله و گواهى دادن به اين است كه محمد ( ص ) بنده و رسول خداوند است و هر كس به اين موضوع اقرار كند بر جان و مال خود در امان است . و ما به سرزمين خود برگشتيم و به اسلام در آمديم . گويد : ابو رجاء مكرر مىگفت كه من گمان مىكنم اين آيه كه مىفرمايد « و آنكه مردانى از آدميان بودند كه به مردانى از جن پناه مىبردند و بر آنان گناه را بيفزودند » « 2 » دربارهء من و يارانم نازل شده است . گويد وهب بن جرير بن حازم ، از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو رجاء را ديدم و موهاى سر و ريش او سپيد بود . گويد ابو قطن عمرو بن هيثم ، از گفته ابو خلده ما را خبر داد كه مىگفته است خود ديدم كه * ابو رجاء ريش خود را با رنگ زرد خضاب مىبست .

--> ( 1 ) نشانى از اين آب و ناحيه در معجم البلدان نديدم . ( 2 ) آيهء 7 ، از سورهء هفتاد و دوم - جن .